حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 191
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
نوشتهاند كه به حكم شاپور شانه اسراء را سوراخ كرده ريسمانى از آن ميگذرانيدند و از اينجهت معروف به ذو الاكتاف شد و لكن محقّقين جديد بر اين عقيدهاند كه اين نسبت دروغ است اين لقبرا از اين جهت بشاپور دادند كه شانه او پهن بود و بعدها چون علّت لقب مذكور فراموش شد اين روايت را جعل كردند تا جهتى براى آن درست كرده باشند « 1 » جنگ اوّل با روم موقع شاپور بعد از تسويه كار اعراب مشكل بود زيرا اگر با روم جنگ نميكرد دچار نارضامندىها و اغتشاشات داخلى ميگرديد و اگر ميكرد طرف با امپراطورى مانند قسطنطين ميشد و او شخصى بود جدّى و فعّال و بهترين سردار زمان خود براى فهم وقايع لازم است بخاطر آريم كه مقارن اين زمان مذهب عيسوى مذهب رسمى روم گرديد ( فرمان 313 كه موسوم بفرمان ميلان است ) و قسطنطين كه خود اين مذهب را پذيرفت طرفدار جدّى و مروّج آن شده ضمنا حمايت مسيحيان مقيم ايران را نيز از تكاليف خود دانست بدين ترتيب بر خصومت ملّى كه بين ايرانيها و رومى ها در سر آسياى غربى موجود بود خصومت مذهبى نيز افزود از خوشبختى شاپور وقايع طورى پيشآمد كه او خود را قادر ديد با روم جنگ كند توضيح آنكه قسطنطين - حريف بزرگ شاپور - فوت كرد ( 337 م . ) و در ارمنستان هم چون تيرداد پادشاه آن مذهب مسيحى را ترويج مى نمود اهالى اين مملكت از او متنفّر شدند و بعد از فوت او ( 314 م . ) جانشينهاى او اشخاص لايق نبودند بر اثر اين اوضاع شاپور جنگ را با روم شروع كرد و اين جنگها دوازده سال طول كشيد بىآنكه نتيجه قطعى براى يكى از طرفين حاصل گردد ( 338 - 350 م . ) در اين احوال وقايعى در ايالات شرقى روى داد كه شاپور مجبور شد محاصره نصيبين را ترك كرده بدان سمت برود ( 350 م . ) واقعهاى كه حضور
--> ( 1 ) - يوستي - در اساس فقه اللغه ايرانى